از این به بعد تصمیم دارم در مورد فیلمهایی که در گذشته دیده یا در آینده خواهم دید ،افاضاتی بکنم ،البته نه الان. روزها ملالت آور یا به قول بروس اسپرینگستین همان lonesome day، هستند ،هوس می کنم و این آهنگ زیبا را میگذارم و به نوشتن ادامه می دهم.
می روم سر اصل مطلب که در مورد یک کتاب بی نظیر است به نام "دل تاریکی"(Heart Of Darkness). این اثر بی نظیر را جوزف کانرد(Joseph Conrad) (1857-1924)نویسنده مشهور لهستانی الاصل انگلیسی نوشته که یکی از بهترین رمانهای کوتاه جهان ادبیات است.پیش تر اسم این کتاب را در عنوان بندی شاهکارسینمایی بی نظیر و نشئه آور- یا به قول فرنگیان اسیدی- فرانسیس فرد کاپولا به نام اینک آخرزمان(Apocalypse Now) (محصول 1979-آمریکا)(با بازی مارتین شین و مارلون براندو) دیده بودم که سفری جهنمی بود به درون دوزخ ویتنام و کامبوج و بالاخره هم توانستم اصل داستان را هم با ترجمه صالح حسینی گیر بیاورم و انصافا ترجمه خوب و قابل قبولی هم دارد هر چند که ترجمه آثاری از این دست نه غیر ممکن ،بلکه سخت و طاقت فرسا به نظر می رسد،البته باید از شاهکار ورنر هرتزوگ یعنی آگوئیره،خشم خدایان(1972) هم اسم ببرم که به نظرم از این اثر ، غیر مستقیم تاثیر گرفته. ظاهرداستان کانرد در مورد دریانوردی به نام مارلو ست که از لندن به بروکسل و از آنجا به جنگل های تاریک کنگو می رود که یک ماجراجوی عجیب و غریب و در عین حال یک جستجو گر عاج به نام کورتز را برگرداند و کاپولا با بصیرت یک اقتباس اقتباس آزاد -با تغییر محل بروکسل به سایگون،تغییر زمان داستان از اوایل قرن بیستم به سال 1968 و مهمتر تغییر فضای کلی از تجارت عاج و کشف سرزمین های تاریک آفریقا به جنگ ویتنام و حواشی-انجام داده است و انصافا به نظر من در این کار هم موفق شده،با وجودیکه داستان کمی ساده تر و قابل فهم تر شده،اما باید در نظر داشت که اساسا فیلم کردن این داستان قبل از این سودای کاپولا،غیر ممکن به نظر میرسید(البته منهای تجربه غیر مستقیم هرتزوگ)اما سفر ادیسه وار مارلو برای یافتن شخصیت مبهم و عجیب و بعدا بسیار تاثیر گذار کورتز تنها ظاهر قضیه است و در تار و پود داستان می توان به انواع نماد های مذهبی و عرفانی از کابالا گرفته تا بودیسم و مسیحیت و نیز پیشزمینه های فلسفی بسیار قوی و بیان دوآلیستی غریب و اسطوره شناسی و در نهایت همه بصورت تداعی معانی شگفتی انگیزی بر شخص آشکار می گردد و در یک کلام بیانگر دنیای درون انسان و تعامل با دنیای خارج است ،گاهی از دیدی بدوی و خام و گاهی ازدیدی بسیار عمیق و درنهایت نوعی معنای بی معنایی(چه شد!!؟؟)(باور کنید عین آشفتگی های توام با احساسات درونی ام را نگاریدم). در هر حال ضمن ختم افاضات و پوزش بخاطر اشتباهات نگارشی ،در فرصتی دیگر دوباره خواهم نوشت.